X
((( آنیسا مانند عشق)))
درباره دختر عزیزم
نوشته شده در تاريخ جمعه 2 آبان 1393 و ساعت 23:36 توسط فرزانه |

 سلام دلبندم 

الان که دارم برات مینویسم تو در خواب نازی ،چون صبح باید بری مهد کودک شب زود خوابیدی ،امروز دلم خیلی گرفته بود ،چون مراسم چهلم دایی جونم بود ومن نتونستم برم ،دایی جونی که جزجدانشدنی تمام خاطرات  بچگیم بود ،دایی جونی که هنوز بعداز چهل روز نتونستم باور کنم که دیگه بینمون نیست ودیگه هروقت میرم اصفهان نمیتونم ببینمش

،،،،،،،،،،،دایی جونم اگر چه جسمت دیگر میان مانیست ولی یادت همیشه درذهنمان هست وهرلحظه باخاطراتت زندگی میکنیم روحت شاد،،،،،،،،،،،،،،

دختر خوشگلم ،اگه تو نبودی وهرروز بایه شیرین زبونی وکار تازه منو سرگرم نمیکردی ،خیلی بهم سخت میگذشت ،، چون اینجا خیلی تنهام وفقط  به عشق تو وباباکامران دارم با این تنهایی کنارمیام ،

دختر خوشگلم هرروز جلوی چشمانم قدمیکشی وزیباتر میشی ،من باتونفس میکشم  ودنیایم زیبا میشود ،امسال سال سومه که میری مهکودک د ولی امسال با علاقه وجدیت بیشتری میری وهرروز برای رفتن روز بعد لحظه شماری میکنی ،آخه امسال مهدکودکتو عوض کردم وهم من وهم بابایی از مهدت خییییییییلی راضی هستیم ومیدونم که توهم راضی هستی 

 شادم با شادی تو ،میخندم باخنده تو ،نفس میکشم با نفس تو ،اندازه یه دنیا ناراحت میشوم با کوچکترین ناراحتی تو،زندگی ام زیباست چون صدای حرف زدن وخنده تودر آن میپیچد،امیدوارم همیشه شادوسلامت باشی وآسمان زیبای زندگیت همیشه صاف وبدون ابر باشد 


موضوع : | بازدید : 305 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 مهر 1393 و ساعت 0:32 توسط فرزانه |

سلام نفسم وهمه ی زندگی من 

خیلی وقته برات چیزی ننوشتم ،حدود دوسالی میشه ،ببخشید کم کاری وتنبلی از من بود .ولی اگر خدا بخواد میخوام دوباره برات بنویسم .از همه چیز واز همه جا ،نمیدونم میتونم یا نه ولی بازم میخوام برات ازنو بنویسم ، بنویسم تا یه روزی دوباره همه این خاطرات خوب باهم بودن رو ،باهم بخونیم ولذت ببریم ،توی دوسال خیلی اتفاقات خوب وبد افتاد که بعضیهاش شادیمون رو دو چندان کرد وبعضی هاش غم بزرگی روی دلمون جاگذاشت ،میام وبرات مینویسم ازتمام لحظات من وتو ،لحظاتی که اگرچه  اندکی از اونا خوشایند نیستند ولی همین که تو درکنارم هستی وبزرگ شدنت رو می بینم  شادمانم ،دخترکم ،زیبایم وامیدم ، بازهم برایت مینویسم تک تک لحظه های باهم بودنمان را ، پس منتظرم باش 


موضوع : | بازدید : 438 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر 1391 و ساعت 19:44 توسط فرزانه |

 

تزیینات کفشدوزکی

آنیسا در لباس کفشدوزک

میز پذیرایی کفشدوزک

کیک کفشدوزکی


موضوع : | بازدید : 726 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آذر 1391 و ساعت 18:18 توسط فرزانه |

سلام نیمه وجودم

چند ماهی است که خاطراتت را دروبلاگت ثبت نکردم نه اینکه یادم بره بلکه فرصت نکردم .مگه میشه چیزهایی از یادم بره که لحظه به لحظه با وجود شون زندگی میکنم .مگه میشه کارهای قشنگ وشیرین تو که هرروزم را زیباتر میکنه را فراموش کنم . حضور تو در دنیای من آنچنان زیبا ودوست داشتنی ست که حاضر نیستم تک تک ثانیه های با تو بودن را با بهترینها عوض کنم .انقدر وجود پاک ومعصومانه ات در زندگی ام دلنشین است وآنچنان انرژی به من میدهد که حاضرم ساعتها در کنارت بنشینم وچشم از چهره زیبای تو برندارم .خاطرات شیرین کاری های زیبایت ولحظه لحظه بزرگ شدنت را در جایی نگه داشته ام که هیچ وقت پاک نشوند وهرروز با مرور لحظه به لحظه اش لذت می برم ولی با این حال  تمام خاطراتت رو توی دفتری نوشتم وامروز میخواهم دوباره در وبلاگت ثبت کتم تا تو هم همیشه از خواندنشان لذت ببری 

عشقم .زیباترین گل زندگی ام .با تو نفس میکشم واز بودن در کنار بسیار شادمانم .آرزویم دوام این شادی ودیدن لبخند بر لبان زیبای توست


موضوع : | بازدید : 685 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 12 شهريور 1391 و ساعت 1:54 توسط فرزانه |

سلام عزیزترینم

دوباره اومدیم .بعد از یک غیبت طولانی ....نمیدونم چرا ولی  نی نی وبلاگ باز نمیشد .حدود دو ماهی هم رفته بودیم اصفهان خونه مامانجون .

نمیدونی چه قدر دلم برای نوشتن خاطراتت تنگ شده بود  .تو اولین فرصت برمیگردم وتمام خاطرات این چند ماهتو ثبت میکنم .


موضوع : | بازدید : 999 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اسفند 1390 و ساعت 3:03 توسط فرزانه |

سلام گل دخترم 

بالاخره بعد ازکلی دلهره ودلواپسی واستفاده از تجربیات دیگران تصمیم گرفتم تو رو از شیر بگیرم درست پنج شنبه هفته قبل در تاریخ 4 اسفند وقتی صبح از خواب بیدار شدیم با یه ترفند ساده دیگه بهت شیر ندادم دوروز اول چون بابایی توی خونه بود وباهات کلی بازی کرد زیاد بهونه نگرفتی ولی شب و روز سوم از بس گریه کردی کلافه شدم .بهت حق میدادم مامانی چون تورو از بهترین خوراکی زندگیت محروم کرده بودم برای همین هم سعی میکردم  باهات با ملایمت ومهربونی زیاد تری رفتار کنم .الان بعداز تقریبا نه روز هنوز هم گاه گاهی بهونه میگیری ولی هم من وهم بابایی سعی میکنیم سرت رو با چیز دیگه ای گرم کنیم .عشقم توی همین چند روز اشتهات خیلی بهتر شده ومن ازاین بابت خیلی خوشحالم .پروژه های بعدی از پوشک گرفتن تو وتنها خوابیدنت توی اتاقته که امیدوارم اونها رو هم با همراهی تو با موفقیت به انجام برسونیم .

تمام آرزوی من بزرگ شدن تو وشکوفا شدنت در بهترین شرایط است .عزیزم تو برای ما  تمام دنیایی .همیشه خندان وشاد بمان چون ما با دیدن چهره شادت همیشه جوان میمانیم 


موضوع : | بازدید : 1337 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 و ساعت 16:09 توسط فرزانه |

سلام گل مامان 

هفته ای که گذشت ما چندتا مهمون خیییییییییییییلی مهربون داشتیم .خاله مینا همراه شوهر خوبش عمو مجیدومیلاد  چند روزی رو مهمون ما بودند که در کنارشون به ما به خصوص شیطونک من کلی خوش گذشت باهم خرمشهر رفتیم .پارک رفتیم .بازی کردیم به طوری که وقتی رفتند شما اون روز رو به طور کل بیقراری وگریه کردی .هروقت خاله مینا میخواست بره بازار تو هم باهاشون میرفتی ووقتی برمیگشتی یه هدیه تزه تو دستت بود .دست خاله مینای گل ما درد نکنه که این قدر به تو همیشه محبت میکنه انشاا... برای نی نیش جبران کنیم .از میلاد یکم میترسیدی ولی بااین حال اونهم کلی باهات بازی کرد .وقتی رفتن خیلی دلمون گرفت .انشاا... به زودی زود دوباره ببینیمشون .راستی عزیزم امسال عید هم کلی مهمون داریم ومن مطمئنم به هممون خوش خواهد گذشت امیدوارم همیشه دل کوچولوت شاد باشه ولبهای گلت خندون .

*****(((((((دوست دارم یه عالمه .هرچی بگم بازم کمه ))))))****


موضوع : | بازدید : 987 مرتبه
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی 1390 و ساعت 1:38 توسط فرزانه |

سلام نازنینم 

امشب بابایی تنها رفت اصفهان وفرداشب هم قراره برگرده  آخه پسر خاله بابایی فوت کرده واون مجبور بود به خاطر مراسم به اصفهان بره .با اینکه خییییییییییلی دلم میخواست باهاش برم ولی ترجیح دادم تا ماه دیگه مدت زیادتری رو برم وبنابراین امشب من به همراه دختر خانم ناز وخوشگلم تنها هستیم .الان ساعت 1و15 دقیقه نیمه شبه وتو در خواب نازی ولی من اصلا خوابم نمیاد .توی این چند سال زندگیمون اولین شبه بدون حضور بابایی میخوابیم شاید هم برای همین بی خوابی زده به سرم وتصمیم گرفتم سری به وبلاگت بزنم وبنویسم .تا حدود1/5ساعت پیش خانم رشیدی ودختر خوبش سحر پیشمون بودن وباهم کلی گفیم وخندیدیم وتو بازی کردی وحسابی بهت خوش گذشت .بابا کامران فرداشب برمیگرده .هنوز هیچی نشده دلمون واسش تنگ شده .امیدوارم به سلامت برگرده

 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

 


دخترک ناز من خوب وآروم بخواب .که چهره معصوم تو در خواب وبیداری به من آرامش میده .امیدوارم خوابهای خوب ورنگی ببینی 


موضوع : | بازدید : 1323 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 دی 1390 و ساعت 1:35 توسط فرزانه |

شب یلدا

سلام عشق زندگی من 

دیشب شب یلدا بود .سومین شب یلداست که شیرینی حضورت رو حس میکنم ولی اولین یلدابود که من وتو بابا کامران در کنار هم بودیم .چون دوسال پیش ما اصفهان بودیم وبابایی تنها آبادان یلدارو سرکرد.

خییییییییییییییییییییلی بهمون خوش گذشت وکلی عکس انداختیم .

همنفس تمام لحظه هایم :

چه قدر زیباست زندگی در کنار تو

.چه قدر دلنشین است شنیدن صدای خنده تو .

چه قدر دوست داشتنی ست لحظه های دیدن تو .

چه قدر آرامش بخش است نوازش کردن تن تو .

چه قدر لذت بخش وشیرین است صحبتهای کودکانه ونامفهوم تو .

چه قدر خاطره انگیزاست شیطنهای تو .

چه قدر دل انگیز وزیباست لبخندهای صبحگاهی تو .

درکنارت شادم وشادمانه به زندگی ام ادامه میدهم  وخدای بزرگ را شاکرم به خاطر وجود گل زیبایی چون تو .

یلدایت مبارک وزندگی ات شاد وجاودانه 

niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 1336 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 دی 1390 و ساعت 20:35 توسط فرزانه |

بیست ویک ماه است زندگی ام زیباتر شده است واحساسم شیرین تر 

بیست ویک ماه است لبانم خندان تر شده است ودلم شادتر 

بیست ویک ماه تمام است فرشته ای درکنارم است ولحظه به لحظه با همیم .فرشته ای پاک وبی آلایش که باهم نفس میکشیم .با هم میخندیم .باهم گریه میکنیم .با هم بازی وشادی میکنیم وبا هم عاشقانه همدیگر را در آغوش میکشیم .

بیست ویک ماه است مادر شده ام وبا تمام وجودم به گل باغ زندگی ام عشق می ورزم .

چه قدر زیباست این دقایق با هم بودن ودرکنارهم خندیدن .چه قدر زیباست حس خوب مادر بودن

تمام خستگی روزانه ام با مامان گفتنش تمام میشود .

خدایا توانی به من بده تا درکنار دخترکم بمانم .تکیه گاه لحظه به لحظه زندگی اش باشم

خدایا مرا با او به تمام آرزوهایم برسان .

تمام ناتمام من با تو تمام میشود

بیست ویک ماهگیت مبارک وشادیهایت جاودانه 


موضوع : | بازدید : 1248 مرتبه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق به آنیسا .عشق زندگی ماست
آخرين مطالب
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 51 نفر
بازديدهاي ديروز : 161 نفر
بازديدهاي هفته گذشته : 440 نفر
كل بازديدها : 181149 نفر
Powered By NiniWeblog.com

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.